.

با بودنت
بهشت را ديدم
حالا خدا
دنبال سيب سرخي مي گردد 
تا از بهشت آسمان
رانده شود.

عباس معروفی

در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد

فروغ فرخزاد 

نبودنت چرا اینقدر پیداست؟
در و دیوار چرا
نبودنت را به رخم می‌کشند مدام؟
وقتی نیستی در نبودنت می‌چرخم
وقتی هستی در بوی تنت
در گل‌های پیرهنت
عشق من!
آوارگی وادی چندم بود؟

عباس معروفی


ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮدم؟
ﻫﻤﻪ رﻧﮕﻲ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻲ آﻳﺪ
و وﻗﺘﻲ ﻣﻲ روي 
دﻧﻴﺎي ﻣﻦ
ﺳﺮاﺳﺮ بی رﻧﮓﻣﻲﺷﻮد؟

عباس معروفی

بگذار هر چه نمی خواهند
بگوئیم

بگذار هر چه نمی خواهیم
بگویند

باران که بیاید
از دست چترها
کاری بر نمی آید

ما اتفاقی هستیم
که افتاده ایم!

نصرت رحمانی

من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم
هر چه ام، عاشق رخسار تو کافر کیشم
دست کوتاه از آن زلف درازت نکشم
گر زند عقرب جرّاره، هزاران نیشم
خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشم
چه غمم گر خطری صبح درآید پیشم
دشت، آراسته از لاله رخان، دوش به دوش
من بیچاره گرفتار خیال خویشم
دل ز عشق رخت ای دوست، کجا برگیرم
برود عمر عزیز ار به سر تشویشم
من، همان شاطر عشقم که به تو شرط کنم
گر کشم دست ز دامان تو، نادرویشم


مولانا


دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم

تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم

شادم به خیالِ تو چو مهتابِ شبانگاه
گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم

با پرتوِ ماه آیم و چون سایه ی دیوار
گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم

دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شب ها
چون شمعِ سَحَر یک مژه خفتن نتوانم

فریاد ز بی مهری ات ای گل که درین باغ
چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم

ای چشمِ سخن گوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو وگفتن نتوانم



محمدرضا شفیعی کدکنی


خوشا پر کشیدن
خوشا رهایی
خوشا اگر نه رها زیستن
مردن به رهایی

آه این پرنده
در این قفس تنگ
نمیخواند ............!!

شاملو


 تو

شرابی‌ترین زنی هستی

که خدا آفریده

وحشی!

یک مستی پیوسته در آغوش

سلامتی؟

اوهوم... نوش...

دوست داشتنت

بدجوری مستم می‌کند

بریز.

 

عباس معروفی