خوشا رهایی
خوشا اگر نه رها زیستن
مردن به رهایی
آه این پرنده
در این قفس تنگ
نمیخواند ............!!
شاملو
شاملو
کنج لبان توست!
بوسه نمی خواهم
چیزی بگو ...
احمد شاملو
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب ،
ما
بیرون ِ زمان
ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی
در گُرده هایمان .
هیچ کس
با هیچ کس
سخن نمی گوید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است .
در مُردهگان ِ خویش
نظر می بندیم
با طرح ِ خندهیی،
و نوبت ِ خود را انتظار می کشیم
بی هیچ
خندهیی !
احمد شاملو
مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس
باغ را پژمرده می کند.
از آفتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه ی ناسیراب.
برهنه
بگو برهنه به خاک ام کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز می بریم،
که بی شایبه ی حجابی
با خاک
عاشقانه
در آمیختن می خواهم.
شاملو
...
شاملو
شاملو
در روح من
در اندیشه هایم
بهار حضور تو است
بودن تو است
برگردان آزادی از اشعار مارگوت بیکل ( احمد شاملو )
از بختیاری ماست
شاید
که آنچه می خواهیم،
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد.
برگردان آزادی از اشعار مارگوت بیکل ( احمد شاملو )
شاملو
با دست هایمان
به جای رها شدن.
سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردنشان.
عشق ما
نیازمند رهایی است
نه تصاحب.
در راه خویش
ایثار باید
نه انجام وظیفه.
برگردان آزادی از اشعار مارگوت بیکل ( احمد شاملو )
شاملو