نه جای دیگر
امروز روز پرواز است
اگر چه نشسته اینجا
دراتاقک نیاز
لیک ذهن را پرواز دهم
اگر چه ندانم آن سرزمین کجاست؟
دل را به تعطیلات برم
به زیر خورشید تابان
بگذارم فریاد زند، بدَوَد
بدور از قانون و مجازات زمان
روح را رها کنم تا چرخی زند
چه باک
اگر نگاه نامحرمی
هوس بر اندامش زند!
به غریزه فرصتی دهم
که رود در پی ارضاء خویش
مست و خمار بازگردد
برود آرام در بستر خواب خویش
نمیخواهم بدانم مسیر کجاست، مقصد کجاست؟
می خواهم بیهوش شوم همین جا
در زمان حال
آنجا که همه بی خبرِی است
بدور از هر چه قیل و قال
آوا کوه بر