نمی دانم از تو
من اما
کلافه از تهی
از تنهایی
تصمیم های عاقلانه در آیینه سنگ می شوند
و من هزار تکه
تا
بتابانند خورشید های علاقه را
در زوایای بسته ی شب های بی چراغ
در شب های سرگردانی
شب های رهگذرانی با پای تاول آجین شان
به دنبال کفش هایی کرخت مانده بر دست هاشان
نمی دانم از تو
من اما
کلافه در تهی
در تنهایی
رویا زرین
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 19:3 توسط شرمین
|