چشمان آسمانی

شب خاکستری زمستان
سرماست که بر استخوان نیزه می زند
ویاد تو بر قلبم
سوگند می خورم!
شکستن قلبت دست من نبود
وقتی که می خواستم نباشی
شب و روزهایم را مرزی بود
و تاریک و روشن را فاصله ای
فرصتی نبود
فرصتی برای باور آن چشمان آسمانی
و حتی دیدن را فرصتی
سوگند می خورم!
اشکهایم را با باران همین آسمان شستم
در نگاه تو ماندن را هزاران بار پر کشیدم
اما افسوس...!
شب خاکستری زمستان است
دیدن را فرصتی نیست

 

                                دریا م.

گل های کاغذی

در خیــالم مبهوت هســـتی
از خود خالی می شوی هرروز
می شکافمت،دوباره می بافمت
هرروزشکل تازه ای می شوی
خودت نمی شوی!
از خود شیفته ات کرده عادت زندگی
سراغ گل های کاغذی باغچه را نمی گیری
می گفتی قاصدک ها بوشان را بهتر حس می کنند؟یادت می آید؟
می گفتی عطر نشاط می دهند!
وقتی دستان باد را می فهمند
بی آنکه پر پر شوند می میرند
می گفتی عاشقند،
تن به عادت نمی دهند
چه زیباست با مرگ رقصیدنشان
می گفتی...
خیالم را رها می کنم
رجهایت از هم جدا می شوند
نه،نه،دیگر نمی بافمشان!

                                    دریا م.

من دلم تنگ می شود

من دلم تنگ می شود
برای تو
برای هرآنچه که تکانم می دهد
تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان
دلــم کــه تنـــگ می شــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکنده ی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو
مگر غیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد ...
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود

 

                                               دریا م.

خواب های رنگ پریده

مسافت شب رامی شمرم
ونبودنــهایت را
با بی شمار اشکهایم طی می کنم
آه سینه با غم نــهان قلبم عـــجین
ترسیمی ست از تکرار شبانه ام
بــا خفتنـهای پریشــان
دست و پنجه نرم می کند خواب آلودگیهایم
نکند شبی با بی خوابگی همبستر شوی
در این بستر همه چیز سرگردان است
خوابهای پریده،در پژواک افکاربی رنگ
دیــگر هیــچ گـاه
خواب ساعت دیواری اتاقم را نمی پرانم
دیگر قصه تکرار تیک تاکش را نمی خواهم
من چشمانم بسته است
دوســت دارم،
ذهن پریشان لحظه های گیج شده
خالی ازهرتصویری باشد
تنها قاب خــالی اشکـهایم
در انتظار تصویر آمدن توست

                                 دریا م.