شب با تو تمام می‌شود
عشق من!
یادم باشد راز پرواز را
توی بال‌هات بنویسم
پَر ات بدهم در آبی آسمان
تا ته سرخی شفق منتظرت بمانم
بیایی بنشینی بر شانه‌ی راستم
و گونه‌ی چپم را ببوسی
بی ترس فردا
بخندی بخندی بخندی
تا تمام شود این دوریِ تلخ شطرنجی
که ما را
بر زندگی حرام کرد
گفته بودم من با نگاه تو آغاز می‌شوم؟
دل دل نکن پرنده‌ی من!
پر بکش!
عشق آزادی می‌آورد.

عباس معروفی

تو
برای حرام شدن آفریده نشده‌ای
نارنجی!
راه برو
نگاهت کنم
حقم را از زندگی بگیرم
کتاب بخوان فیلم ببین دراز بکش
نه
اصلاً بیا روی زانوهای من بنشین
برام شیرین‌زبانی کن
تو
به درد زندگی نمی‌خوری
عشق من!
با تو
فقط عاشقی می‌کنم
و به ریش زندگی می‌خندم.

                                     عباس معروفی

گناه نکرده تعزیر می‌شوم

حال آ‌ن‌که تو

با هزار شیشه‌ی شرابْ در چشم‌هایت

آزادانه در شهر قدم می‌زنی!

 

                              رضا کاظمی

دروغ نمی‌گويم
باد را بنگريد
باد هم از وزيدنِ اين همه واژه
به آخرين جمله‌ی غم‌انگيزِ جهان رسيده است:
را ... را ... راحت‌ام بگذاريد،
من هم بدبين‌ام
من هم خسته‌ام
من هم بی‌باور ...!

 

                            سید علی صالحی