فردا
ادامه ی امشب ...
درد پشت درد
فریبا عرب نیا
فردا
ادامه ی امشب ...
درد پشت درد
فریبا عرب نیا
می شد که من
پروانه ی باغ رویاهای تو باشم
اگر نمی خواستی بچسبانی ام
به کلکسیون آرزوهای ِ دست یافته ات،
می شد که تو
شهسوار رویاهای من باشی
اگر نمی خواستم محبوست کنم،
در کاخ توقعات ِ بر نیامده ام
می شد که ما
تصویر زیبای عشقی بی تمام باشیم بر دیوار ناممکن ها
اگر یاد گرفته بودیم
عاشقی را ...
فریبا عرب نیا
در مهربانی نگاهت
ذوب می شود یخ احساسم
با تو
می توان آسود
در انتهای راهی که به بن بست رسیده است
و بالا رفت
از دیوار روزمرگی ها
و نترسید
از آنچه پشت دیوار است !
فریبا عرب نیا
زیر و رویم می کنی
رهایم نکن
بذری بکار...
فریبا عرب نیا
از روزهای رفته نگو
روزهای مانده را تعریف کن
با چند ماه خداحافظی کنم
به چند خورشید سلام
تا بیایی ؟
فریبا عرب نیا
چقدر سرد است
وقتی که نیستی و می خواهمت. ...
فریبا عرب نیا
خوبم...
درست مثل مزرعه ای که
محصولش را ملخ ها
خورده اند
دیگر نگران داس ها نیستم. ...
فریبا عرب نیا
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است
حالا اما...
نمی خواهم برخیزم
در سیاهی این شب بی ماه
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام...
فریبا عرب نیا
به تکّدی قلبت هم نمی آیم !
دوستت دارم ،
فارغ از داشتنت ....
فریبا عرب نیا