آنچه در اندیشه ام رویید:
خط بی پایان گیسویش.
طرح تابستان بی اندوه بازویش.
فرخ تمیمی
آنچه در اندیشه ام رویید:
خط بی پایان گیسویش.
طرح تابستان بی اندوه بازویش.
فرخ تمیمی
ای مخمل نسیم
ای بازگشته از سفر بیکرانگی
ـ از سرزمین گیاهان مهرزی ـ
ای کاش
گرده های محبت را
در ذهن سبز گونه ی من
بارور کنی.
ای کاش
می گشودیم آرام
ای کاش
جلگه های تنم را
آهنگ عاشقانه می دادی
آنگاه
آن عاشقانه را
از بر می خواندی
ای کاش
با من می ماندی
روزی هزار بار
من را به نام می خواندی
ای کاش...
فرخ تمیمی
فرخ تمیمی
فرخ تمیمی
اغمای خواب گونه ی آن قوم باستان
با لای لای هر ورق تاریخ
چندان عمیق گشت
که شاعر ،
مایوس و خشمناک
فریاد جاودانه ی شعرش را
در گوش کوه ریخت .
فرخ تمیمی
فرخ تمیمی
فرخ تمیمی