شمع بیاورید
عود بسوزید
پرده به یک سو زنید از رخ مهتاب ...
شاید
این از غبار راه رسیده
آن سفری همنشین گم شده باشد
ه.ا.سایه
یغما گلرویی
رویا زرین
یغما گلرویی
از ماست که بر ماست
وین شعله سوزان که بر آمد ز چپ و راست
از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم
با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست
از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم، آتش ما در شکم ماست
از ماست که بر ماست
...
گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالیست
بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست
از ماست که بر ماست
ملک الشعرا بهار
ناهید عباسی