مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس
باغ را پژمرده می کند.
از آفتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه ی ناسیراب.
برهنه
بگو برهنه به خاک ام کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز می بریم،
که بی شایبه ی حجابی
با خاک
عاشقانه
در آمیختن می خواهم.
شاملو
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 20:58 توسط شرمین
|